تبليغاتX
شیتیل
شاید حرف دل ...


شیتیل








نفسام به شماره افتاده تمام بدنم بی حس شده دنیا دور سرم چرخ میخوره خدایا این منم؟ منم همون که...؟

خدایا اشتباه کرم خدایا منو ببخش خدایا کمکم کن خدایا ازت دور شدم خیلی بیشتر از اونیکی فکرشو بکنم تو همیشه بودی همیشه مواظبم بودی اما من.... خودمو سرگرم کارای دنیایی کردم خدایا بودی اما من حست نکردم خدایا گناهکارم منو ببخش خدایا کمکم کن خدای من پشیمونم ای ارحم الراحمین خدایا مگه تو غفار نیستی مگه توبه پذیر نیستی پس کمکم کن خدایا التماست میکنم خدایا مثل همیشه بهت نیاز دارم خدایا کمکم کن خدایا بذار این بنده ی سراپا گناهت احساست کنه خدایا اینبارم بهم کمک کن خیلی بهت نیاز دارم به وجودت به حضورت بذار احساست با تمام وجود حس کنم هستی و کمکم میکنی خدایا منو از خودت غافل نکن خدایا کاش همیشه حس کنم منو میبینی و متوجه کارام هستی کاش به این باور برسم کاش به این باور ایمان پیدا کنم تا بدونم هستی و گناه نکنم خدایا کاش بدونم در پیشگاه توئم شرمسار و سرافکنده بشم از بزرگی بیکرانت خجالت بکشم و ...

خدایا یه بنده گناهکارت داره صدات میکنه داره با تمام وجودش فریاد میکشه خدای من خدای خوب من ای بهترین من بذار احساست کنم کمکم کن یا الله...

خدای من اونقدر بزرگی که نمیدونم چطور وصفت کنم چطور صدات کنم و ازت کمک بخوام از اقیانوس عمیق تر و از آسمون بیکران تر خدایی که اونقدر بزرگی که عشق همه بنده هاتو همه مخلوقاتو تو وجودت جای دای اما این بنده نامرد این بنده جفاکار به جای اینکه شکر گزارت باشه با کاراش با سرپیچی از دستورات تو ، با گناه دلتو میشکنه با غفلت ناراحتت میکنه خدای من دلم میخواد تو بشی همه کسم تو بشی تمام عشق و امیدم.عشق زمینی نمیخوام خدایا من تورو میخوام تو که از همه بهتری خدایا هرچی بخوام بهم میدی حتی وقتی من از یادت غافلم ....

و یاد بگیرم دعا کردن را تا زمان استیصال به تاخیر نیندازم ....

نه من یاد نگرفتم کاش اینو یاد بگیرم کاش همیشه دعا نباشه کاش همیشه شکرت کنم کاش از همه دل ببرم میدونم باید همه امیدم تو باشی تو که از همه توانا تری تو که گفتی:

هر بنده ای از بندگانم به جای پناه بردن به دیگری با نیت خالص به من پناه آورد،از کارش چاره جویی میکنم.اگرچه همه آسمان ها و زمین علیه او توطئه کنند.

پس خدایا کمکم کن از بنده هات دل ببرم کمکم کن واقعا بهت اعتماد کنم اعتماد کنم فقط تویی که کمکم میکنی خدیا منو ببخش خدای من .... کمکم کن

بچه ها شما هم واسم دعا کنید واقعا محتاجم به دعا

یا حق

 

+ نوشته شده در  یکشنبه نهم تیر 1387 ساعت 23:52  توسط پریا  | 


سلام خدمت همه دوستای خوب و مهربون حالتون که خوبه الحمد لله؟

خیلی ممنون منم خوبم میگذره روزگاره دیگه!! در وهله اول میخوام از همه دوستایی که به وبلاگم سر میزنن تشکر کنم اینکه نظر میذارین دیگه منو شرمنده خودتون میکنید واقعا متشکرم.و بعدشم میخواستم از گروه شیتیل براتون بگم.کسایی که وبلاگ قبلی مارو دیدن میدونن این وبلاگ متعلق به گروه شیتیله یه گروه دوستی توی کلاس دوم ریاضی البته دیگه گذشت.شیتیل هنوز پابر جاست اما امسال دیگه هممون کنار هم نیستیم ولی امیدوارم هیچوقت همدیگرو فراموش نکینیم اینجا میان شیتیلیا سر میزنن اما متاسفانه خودم تنها آپ می کنم و پست میذارم البته اینجا لازمه از خاله ریزه هم تشکر کنم اونم یه جورایی عضو افتخاری شیتیل محسوب میشه بالاخره شیتیلی نباشه دوم ریاضی که بود به قول مدیرمون که میگفت همیشه خندونا!!!یه مدرسه بود و یه گروه شیتیل بعضی وقتا که معلمامون به ستوه میومدن از شلوغ کاری و شیطونیای ما یه جورایی خیلی خوش بودیم تو مدرسه میگفتیم و می خندیدم با دوستامون همیشه هم ته کلاس میشستیم البته نه تنبل ته کلاس!!! معلم ها در عین شیطونیامون دوسمون داشتن چون بالاخره درسه رو میخوندیم.خلاصه امسال سه تا از شیتیلا که یکیشون هم خودم هستم میریم رشته تجربی آه یادش بخیر شعرایی که پریسا میخوند با صدای بچه گونه ما هم دست همدیگرو میگرفتیم چرخ میخوردیم دور حیاط.تورو خدا نگین اینا دیوونه ن!! اما امسال علی رغم چالش هایی که داشت سال خوبی بود دوستای قدیمی بودیم که دوباره دور هم جمع شده بودیم الانم دلم واسه همه بچه ها مون تنگ شده اما از همینجا به همشون میگم"دوستون دارم و امیدوارم هرجا هستین موفق و پیروز باشین"

خیلی حرف زدم.هوم؟ببخشید دیگه گفتم از دوستام بگم چون دلم واسشون تنگ شده بود دل خوشی منم این وبلاگه و دوستای وبلاگیم.

دیگه نمیدونم چی بگم جز اینکه بازم ازتون تشکر کنم امیدوارم همیشه وبلاگم با حضور دوستای خوبی مثل شما گرم و پر رونق باشه.از همتون واسه دعا ممنونم مشکل خاصی نداشتم فقط یه خورده گیج بودم از خدا میخوام کمکم کنه تا بتونم درست تصمیم بگیرم و هدفم رو مشخص کنم بعضی وقتا به خودم میگم من کیم؟ واقعا چی از زندگی میخوام؟ واقعا خدا از من راضیه؟من چه وظیفه ای در مقابل این مردم،این جامعه دارم؟اصلا کاری از من برمیاد؟واقعا چقدر روزگار بی رحمه.نه؟گاهی چیزایی میبینم یا میشنوم که شوکه میشم،از خودم بدم میاد که چه سرخوشم که چرا کاری نمیکنم؟اما تنها کاری که از دستم برمیاد دعا است و اینکه درسمو بخونم تا بتونم به اهدافم برسم امیدوارم اگه بخواد روزی برسه که به جایی برسم و خودمو گم کنم و فراموش کنم خدا رو،هیچ وقت به اونجا نرسم،هیچوقت ...

قربون همتون.پریا                                

در پناه حق

-------------------------------------------------------------------------------

در کلاس ادبیات معلم گفت :

فعل رفت را صرف کن.

رفتم ، رفتی ، رفت

ساکت می شوم ،می خندم ولی خنده ام تلخ می شود

استاد داد می زند : خب ادامه بدهو

رفت ... رفت ... رفت و دلم شکست ، غم رو دلم نشست ، رفت و دلم بمرد ، شور از دلم ببرد ، رفت رفت و من می خندم و می گویم ، خنده ی تلخ من از گریه غم انگیز تر است ، کارم از گریه گذشته است ، به آن می خندم.

می ری و من فقط نگاهت می کنم.تعجب نکن که چرا گریه نمی کنم ، بی تو یک عمر فرصت برای گریستن دارم ولی شاید همین یک لحظه اجازه ی زیستن در چشمان تو را داشته باشم.

                            

                         True_Love_Forever.jpg

+ نوشته شده در  جمعه هفتم تیر 1387 ساعت 18:37  توسط پریا  | 


 

*زندگی زیباست*

 بر شاخه شب ها ، ماه را

بر پهن دشت سپیده صبح ، خورشید را

بر شاخسار گلبوته های وحشی ، بلبل خوش خوان را

و بر روشنان پرتلاش روز ، خورشید را

دیدم و بانگ زدم

زندگی زیباست

اگر عشق باشد ، اگر پرواز باشد

 ************************************

 سلام.ببخشید اصلا حال خوبی ندارم فقط با گریه آروم میشم فقط تونستم همین طور کوتاه آپ کنم اگه اون چیزی که میخوام اتفاق بیفته یه آپ درست حسابی میکنم اینم اومدم نوشتم بگم زنده ام هنوز نفس میکشم اما به یک امید کاش امیدم ناامید نشه...

فقط به دعاهای شما احتیاج دارم از اینجا هم از همه دوستایی که به وبلاگم سر میزنن تشکر میکنم واقعا همتون لطف دارین و مهربونین

یا حق

 ************************************

من از اين فاصله ها ، فاصله ها دلگيرم
بي تو اينجا چه غريبانه شبي مي ميرم
دل من با همه آدمکاني که به دنبال تواند
قهر مي گردد و من با خودِ خود درگيرم
دير سالي ست که مي خواهم از اينجا بروم
ولي انگار که با قلب زمين زنجيرم
مثل اينست که من با همه هق هق خود
روي سجاده احساس تو جان مي گيرم
ساعت گريه وغم هيچ نمي خوابد و من
در الفباي زمان خسته اين تقديرم

 ************************************

ماهی عشق

 تنگ بلور خالی است

یک حوض پر از هراس

یک دل سرشار از احساس

یک چشم لبریز از تردید

ماهی عشق کجاست؟

دست من می لرزد

تنگ بلور می افتد ، لب پاشویه

و دلم می شکند...

+ نوشته شده در  شنبه یکم تیر 1387 ساعت 15:21  توسط پریا  | 


 

همه تولدم را به من تبریک گفتند

دیوار اتاق،پنجره روبه حیاط،درخت اقاقیا،گل ها،شکوفه های درختان،... قلم و دفترچه ی خاطراتم

امروز آسمان بر من لبخند زد

زمین مرا نوازش کرد

خورشید گرمای خود را نثارم کرد

 باد برایم شعر خواند ...

کاش انسان ها هم اینگونه بودند.

 

سلام دوستای خوبم.حالتون خوبه؟ ببخشید من یه مدتی زیاد نبودم درگیر امتحانات بودم الانم واسه خاطر تفلدم اومدم.میخوام پیام تبریک دوستامو براتون بذارم.

با هفت آسمون پر از گل های یاس و میخک

با صد دریا پر از عشق و اشتیاق و پولک

با یه قلب عاشق

با یه حس بی قرار و کوچک

فقط میخوام بگم پریای عزیزم تولدت مبارک

(این از طرف نغمه جون بود خواهر پرستو جون)

تمام وجود خویش را به زلالی دریایی نگاه تو میسپارم.

لحظه ی ناب شکفتنت همه ی زندگی من است

در26 خرداد یک آسمان عشق و بوسه به یمن تولدت به تو نازنین هدیه میکنم.

(اینم از طرف پرستو جونمه)

به اولین قاصدکی که از شعر تو بگذرد خواهم سپرد که به تو بگوید تولدت مبارک(بازم نغمه جون)

تورا چون نسیم صبا دوست می دارم.

تورا چون حدیث وفا دوست می دارم.

قسم به چشمانت،تورا قدر تمام دنیا دوست میدارم.

(اینم از طرف بقیه دوست جونامه)

بهترین روز زندگی ام،روز دیدار توست و

شگفت انگیزترین خاطراتم در کنار توست و

قشنگ ترین اتفاق عمرم روز تولد توست،

تورا به خاطر قشنگ ترین روزهای زندگی ام ستایش میکنم.

(از طرف مامان جون و بابا جون)

خاله ریزه جونم برام کامنت گذاشتم عزیزم قربونت برم مرسی.

 

با جبر تولد آغاز شدم و با جبر مردن پایان میگیرم.یاد بگیرم با اختیار این فاصله را پر کنم،یاد بگیرم که قانون جبر را نشکنم،قانون اختیار را شجاع و قوی کنم که چشم را به همه خوبی ها و بدی ها بگشایم که عاشقانه ترین،والاترین،زشت ترین و خشن ترین کلام شب را بشنوم که بدانم ،بدانم،باز هم بدانم،که اشک بریزم،بغض کنم،درهم شوم اما چشم نبندم، یاد بگیرم که نمیتوانم به قلبم بگویم نزن اما باید بگویم چگونه یزن،یاد بگیرم فقط به آدم های درخشان خیره نشوم و حتی در چشمان ناتوان ترین انسان ها دنبال زیبایی بگردم.

یاد بگیرم بزرگی آنهایی که عمرشان صرف آدم های فراموش شده میشود درکارنامه هاشان هیچ نابغه و دانشمندی نیست،

یاد بگیرم برای عشق ورزیدن منتظر نشوم تا گرفتاری های هرروزه پایان یابد که در ضرباهنگ چالاک رگ هایم،نت های غم ها،شادی ها،امیدها،ناامیدی ها را بشنوم و در سمفونی پرشکوه یک قلب دریایی اجرای همه حس ها را شاهد باشم.

یاد بگیرم خطر ناشناخته را بپذیرم و از تلاش تن نزنم،

یاد بگیرم در کشاکش سختی ها قوی و امیدوار باشم،

و یاد بگیرم مسئولانه تلاش کنم و مومنانه رها کنم که برای قدردانی داشته ها منتظر از دست دادن دادن ها نشوم،برای پاسگذاری چشم براه اتفاقی عجیب نباشم

و دعا کردن را تا زمان استیصال به تاخیر نیندازم

و یاد بگیرم یک موجود خوب خدا باشم.

خدا جونم حالم خوب نیست به قول یه نفر همیشه غم خودم آدم نیست که دا غونت میکنه گاهی غم اطرافیانت داغونت میکنه به همت میریزه جز دعا کاری ازم برنمیاد خدایا خودت کمک کن...خدایا با بغض تو گلوم داد میزنم کمک کن...خدای من ...

یا علی                                                                         

                                   Timeless_Beauty.jpg

  

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و ششم خرداد 1387 ساعت 0:40  توسط پریا  | 


من دیگه خسته شدم بس که چشام بارونیه

 

پس دلم تا کی فضای غصه رو مهمونیه

 

من دیگه بسه برام تحمل این همه غم

 

بسه جنگ بی ثمر برای هر زیاد و کم

 

وقتی فایده ای نداره غصه خوردن واسه چی

 

واسه عشقای تو خالی،ساده مردن واسه چی

 

نمیخوام چوب حراجی رو به قلبم بزنم

 

نمیخوام گناه بی عشقی بیفته گردنم

 

نمیخوام در به در پیچ و خم این جاده شم

 

واسه آتیش همه یه هیزم آماده شم

 

یا یه موجود کم و خالی،پر افاده شم

 

وایسا دنیا وایسا دنیا من میخوام پیاده شم

 

همه حرف خوب میزنن اما کی خوبه این وسط

 

بد و خوبش به شما،ما که رسیدیم ته خط

 

قربونت برم خدا چقدر غریبی رو زمین

 

آره دنیا ما نخواستیم دل و با خودت نبین

 

این همه چرخیدی و چرخوندی آخرش چی شد

 

اون بلیط شانس دوره بگو قسمت کی شد

 

همه درویش،همه عارف،جای عاشق پس کجاست

 

این همه طلسم و بند،جای خوش دعا کجاست

 

نمیخوام در به در پیچ و خم این جاده شم

 

واسه آتیش همه یه هیزم آماده شم

 

یا یه موجود کم و خالی،پر افاده شم

 

وایسا دنیا وایسا دنیا من میخوام پیاده شم ...

 

پریا

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه هشتم خرداد 1387 ساعت 14:28  توسط پریا  | 


 

عکس های حامد کمیلی

 ادامه مطلبو ببینید...

(پریا)

 

 


ادامه مطلب...
+ نوشته شده در  یکشنبه پانزدهم اردیبهشت 1387 ساعت 21:7  توسط پریا  | 


«به نام خدای مهربون»

 

سلام  دوستای خوبم !

حالتون خوبه الحمد لله ؟

این شعر رو نوشتم چون من خودم عاشق این شعرم .

شاهکار فریدون مشیری ...

حرف دیگه ای نمی تونم بزنم اصلا حال درستی ندارم خسته شدم از این ریتم زندگی درست مثل صدای تیک تیک ساعت یکنواخت شده از صبح بلند می شم میرم مدرسه وقتی هم میام خونه جز درس وتلویزیون و سر زدن به دوستای on-line کار دیگه ای نیست البته چیز دیگه ای هم وجود نداره اصلا من دلم هیچی نمی خواد فقط دوست دارم یه چند روزی مدام  بخوابم خیلی خسته ام خیلی.فقط الآن دلم ژامبون مرغ ، سالاد الویه واز همه بیشتر دلستر لیمویی می خواد من عاشق دلسترم.دیگه فعلا همینا رو برام بیارین تا بعدا" دوباره سفارش بدم.قربون دستتون!!!!!!!!!!!!!!

امری نیست ؟ امیدوارم از عکس ها هم خوشتون بیاد

پس فعلا" یا علی

نظر بدیناااااااااااااااا!!!!!!!!!!!!

نظر شما :

امید به زندگی برای ما !!!!!!!!!!!!! 

 

 

 

«کوچه»

 

 

بی تو مهتاب شبی باز از آن کوچه گذشتم

همه تن چشم شدم خیره به دنبال تو گشتم

شوق دیدار تو لبریز شد از جام وجودم

شدم آن عاشق دیوانه که بودم.

 

در نهانخانه ی جانم گل یلد تو درخشید

باغ صد خاطره خندید

عطر صد خاطره پیچید :

یادم آمد که شبی باهم از آن کوچه گذشتیم

پر گشودیم و در آن خلوت دلخواسته گشتیم.

 

ساعتی بر لب آن جوی نشستیم.

تو همه راز جهان ریخته در چشم سیاهت

من همه محو تماشای نگاهت.

 

آسمان صاف و شب آرام

بخت خندان و زمان رام

خوشه ی ماه فرو ریخته در آب،

شاخه ها دست برآورده به مهتاب.

شب و صحرا و گل و سنگ ،

همه دل داده به آواز شباهنگ.

 

یادم آید تو به من گفتی از این عشق حذر کن!

لحظه ای چند بر این آب نظر کن!

آب،آیینه ی عشق گذران است،

تو که امروز نگاهت به نگاهی نگران است!

باش فردا که دلت با دگران است !

تا فراموش کنی ، چندی از شهر سفر کن!

 

با تو گفتم : حذر از عشق ؟ ندانم

سفر از پیش تو ؟ هرگز نتوانم

 

روز اول که دل من به تمنای تو پر زد

چون کبوتر لب بام تو نشستم

تو به من سنگ زدی ! من نه رمیدم نه گسستم.

 

باز گفتم که صیادی ومن آهوی دشتم !

تا به دام تو در افتم همه جا گشتم و گشتم !

حذر از عشق ، ندانم.

سفر از پیش تو هرگز نتوانم ، نتوانم !

 

اشکی از شاخه فرو ریخت !

مرغ شب ناله ی تلخی زد و بگریخت !

اشک در چشم تو لرزید

ماه بر عشق تو خندید !

 

یادم آید که دگراز تو جوابی نشنیدم.

پای در دامن اندوه کشیدم.

نگسستم ، نرمیدم ...

 

رفت در ظلمت غم آن شب و شب های دگر هم !

نگرفتی دگر از عاشق آزرده خبر هم !

نکنی دیگر از آن کوچه گذر هم ... !

 

بی تو اما به چه حالی من از آن کوچه گذشتم ...

 

                                                                                          فریدون مشیری

 

 

پریا (معاونت شیتیل)

+ نوشته شده در  جمعه سیزدهم اردیبهشت 1387 ساعت 21:20  توسط پریا  | 


وای خدای من تو رو خدا نگید چقدر این بیسواده !برای همه ی اونایی که خبرشون کردم به جای

 Hurry نوشتم  بابا بس که هول بودم خلاصه ببخشیدharry 

فعلا تا بعد یا علی.دوستای گلم نظر بدین خوشحال میشم

+ نوشته شده در  شنبه هفتم اردیبهشت 1387 ساعت 21:1  توسط پریا  | 


سلام ، سلامی به لطافت هوای بهاری خدمت دوستای گلم. حالتون خوبه ؟ میشناسید که؟ پریا هستم معاونت گروه شیتیل. اینم آپ جدید در وبلاگ جدید امیدوارم خوشتون بیاد.بچه ها نظر یادتون نره هاااااااااااااا

 

 خدایی سینه ای ده آتش افروز                 در آن سینه دلی وآن همه سوز

 

 

خداوندا تو خود دانی که انسان بودن وماندن در این دنیا چه دشوار است

                                         

                                                      چه رنجی می کشد آنکس که انسان است و از احساس سرشار است

 

قبل از هر چیز لازمه بگم متن زیر مال یکی از دوستامه به اسمه خاله ریزه با اجازه من ازش استفاده کردم.

 

دیگر درخت ها هم از تماشای رهگذران خسته شده اند

برگ ها در قرق بعدازظهر چرت می زنند

و تنها،گهگاه،ازهیاهوی گله ی سرگردان بادی،بیدار شده

غرغر کنان در جای خود غلتی می زنند و دوباره به خواب می روند.

 

من از چارچوب تنگ ومنجمد کلاس به خیابان نگاه می کنم که خمیازه کشان

در امتداد گرم و همیشگی روز نشسته و پایان کار روزانه را انتظار می کشد

 

راستی که چه فاصله ی دور وبیهوده ای است از آن سوی میز تا این سوی میز

ای کاش میزها را جمع می کردند

وما می نشستیم وسفره ی دلمان را باز می کردیم

 

با نام دوست

 

گاهی آنقدر دلت می گیرد که جز گریستن راهی نداری،نه فریادرسی که کس بی کسی ات گردد،نه هم نفسی که محرم تنهاییت گردد.گویی خدا هم به فریاد دل تو نمی رسد!تنها وغریب به کنجی می نشینی،هی اشک می ریزی،هی آه می کشی،آه چه تماشا دارد آهوی دو چشمانت وقتی که دلت طوفانی است!آه چه زیباست نرگسان وحشی ات وقتی که عشق را بهانه می کنی وچشم به راه می نشینی که :« تو را من چشم در راهم...»

از اعماق سینه ات آه می کشی،خودت می مانی وباران اشکی که بر سینه ی دریاییت می نشیند.حس غریبی که صدایت می کند:« باید امشب چمدانی را که به اندازه ی تنهایی تو جا دارد برداری وبه سمتی بروی که درختان حماسی پیداست »

سمت جغرافیایی عشق،سمت ابدیت،سمت بودن،سمت بودن برای سرودن و سرودن برای بودن!سمتی که عشق خانه دارد سرودن خانه دارد،آزادی خانه دارد و سمتی که « جریان دارد ماه،جریان دارد طیف،سنگ از پشت نمازت پیداست »

تنها وبی پناه،دور از همه کس، دور از همه جا،به قاب عکسی که در مقابل دیدگانت نشسته است خیره می شوی،نستعلیق واژگانش را هجی می کنی و می خوانی :

 

« راهیست راه عشق که هیچش کناره نیست

                                                                                     آنجا جز آنکه جان بسپارند چاره نیست »

 

به خود می آیی ونر م نرمک پای بر آن سمند راهوار خویش می گذاری ودر پس کوچه های تنهایی خویش جولان می دهی،می تازی ومی تازی تا بدانجایی که حیثیت بوداییت،قداست اهوراییت و دم مسیحاییت     صدایت می کند.

 

« سل المصانع رکبا تهیم فی الفراتی                                  توقدر آب چه دانی که در کنار فراتی؟      

 شبم به روی توروزاست ودیده ام به روی توروشن               وان هجرت سواء عشیتی وغراتی » 

همین که از رفتن می مانی واز خواندن دست می کشی،الهام نازنینی از آن سوی طبع لطیفت سرازیر می شود می گوید :

 

« بخوان به نام گل سرخ در صحاری شب

که باغ ها همه بیدار و بارور گردند

بخوان دوباره بخوان تا کبوتران سپید

به آشیانه ی خونین دوباره برگردند

ز خشکسالی چه ترسی؟که سد بسی بستند

نه در برابر آب که در برابر نور

ودر برابر اواز ودر برابر شور

تو خامشی که بخواند،تو می روی که بماند

که بر نهالک بی برگ ما ترانه بخواند

زمین تهی است ز رندان،همین تویی تنها

که عاشقانه ترین نغمه را دوباره می خوانی

بخوان به نام گل سرخ وعاشقانه بخوان

حدیث عشق بیان کند بدان زبان که تو دانی »         

 

نوشته شده توسط : معاونت شیتیل(پریا)

 

نظر نظر یادتون نره دوستان بامرام .یاعلی تا بعد

+ نوشته شده در  شنبه هفتم اردیبهشت 1387 ساعت 20:35  توسط پریا  |